پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

52

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

سپاه خشايار شاه يونانيان را در فشار گذاشت و خود بيم آن بود كه به يك بار جنگ را باخته و نابود گردند . هرودوتوس مىنويسد از ميان همه شهرهاى يونان آييگيناپر سودمندترين كار را در اين جنگ انجام داد . با آنكه يكايك يونانيان سر در پيش ثميستوكليس فرود آوردند اگرچه بسيارى از ايشان از راه رشك از درون ناخرسند بودند و اين بود كه چون به دهانه پلوپونيسوس رسيدند و در آنجا در زمينه اينكه كدام سركرده بهتر كوشيده رأىگيرى آغاز شد پاره سركردگان در رايى كه مىدادند خود را نخست و ثميستوكليس را دوم ياد مىكردند . لاكيدومنيان او را همراه خودشان به اسپارت برده پاداش دليرى را بر ايوروبياديس بخشيده پاداش خردمندى را به او دادند و تاجى از زيتون بر سر او گزاردند . نيز او را بر بهترين گردونه‌اى نشانيده در شهر بگردانيدند . سپس سيصد تن جوان را همراه ساخته تا نزديكيهاى خاك آتن بدرقه نمودند . در بازيهاى المپياد كه پشت سر اين جنگ پيش آمد چون ثميستوكليس به آن جايگاه در آمد همه مردم رو به سوى او گردانيده به جاى تماشاى گروبندان و كشتىگيران تماشاى او را مىنمودند و به بيگانگان كه او را نمىشناختند نشانش داده ستايشش مىكردند و دست به او زده و آفرين گفته هرگونه شادى نشان مىدادند . چنان كه او بسيار خرسند گرديده به دوستان خود گفت : من ميوه تلاشهاى خود را در راه يونانيان چيدم . او از سرنوشت خود دوستار آبرو و سرفرازى بود ، چنان كه حكايتهايى كه سر هم از او بر زبانها افتاده اين را به خوبى مىرساند . زمانى كه آتنيان او را سردار خود برگزيدند او كارهاى پيشين خود را چه از آن خويشتن و چه از آن توده همچنان دنبال مىنمود تا هنگامى كه راه سفر را پيش گرفتند كه اين هنگام كارهاى بيشتر ديگرى پيش آمده بود و ناگزير از رها كردن كارهاى پيشين خود گرديد . هنگامى لاشه‌هاى مردگانى را ديد كه دريا به كنار انداخته و بر گردنها و بازوهاى آنان بازوبندها و گردن‌بندهاى زرين نمايان بود . او با بىپروايى از آنها گذشته به كسى كه همراهش بود چنين گفت : « تو كه ثميستوكليس نيستى